خانه > دسته‌بندی نشده > 22 جملات انگیزشی برای بیمار سرطانی+ 22 دلنوشته این بیماران
جملات انگیزشی و دلنوشته برای بیمار سرطانی

22 جملات انگیزشی برای بیمار سرطانی+ 22 دلنوشته این بیماران

وقتی کسی که دوستش داریم بیمار می‌شود، اولین چیزی که از دست می‌دهیم کلمات است. کنار تخت می‌نشینیم، دست او را می‌گیریم و هر جمله‌ای که به ذهنمان می‌رسد یا تکراری است یا ترسناک یا آن‌قدر خوش‌بینانه که به دل نمی‌نشیند.

از آن طرف، خود بیمار هم روزهایی دارد که حرف زدن برایش سخت است و ترجیح می‌دهد آنچه در دلش می‌گذرد را بنویسد. این نوشته مجموعه‌ای است از جمله‌هایی که می‌توان به بیمار گفت و دلنوشته‌هایی که از زبان خود بیماران و همراهانشان شکل گرفته است؛ متن‌هایی برای خواندن، فرستادن، نوشتن روی کارت، یا فقط برای اینکه بدانیم تنها نیستیم.

چرا کلمه‌ها در روزهای بیماری این‌قدر وزن دارند

بیمار سرطانی در طول درمان با دو چیز درگیر است: بدنی که دیگر مثل قبل فرمان نمی‌برد، و ذهنی که مدام آینده را پیش‌بینی می‌کند. پزشکان بخش اول را برعهده می‌گیرند، اما بخش دوم بیشتر در گفت‌وگوهای روزمره ساخته یا ویران می‌شود. یک جمله نسنجیده می‌تواند ساعت‌ها فکر بیمار را مشغول کند و یک جمله درست می‌تواند یک روز سخت را قابل تحمل کند.

نکته مهم این است که جمله انگیزشی خوب، وعده شفا نمی‌دهد. کسی که در میانه شیمی‌درمانی است، تفاوت میان همدلی و تعارف را بهتر از هر کسی تشخیص می‌دهد. جمله‌ای که کار می‌کند، جمله‌ای است که وضعیت او را انکار نمی‌کند اما در کنارش می‌ایستد.

۲۲ جمله انگیزشی برای بیمار سرطانی

برای روزهای شیمی‌درمانی و ضعف جسمی

۱. امروز لازم نیست قوی باشی، لازم نیست لبخند بزنی و لازم نیست به کسی ثابت کنی که از پسش برمی‌آیی. فقط لازم است این روز بگذرد و من تمام مدت همین‌جا، پشت همین در، منتظرم.

۲. این خستگی مال داروهاست، نه مال تو. کسی که دیروز با نصف انرژی‌اش سه بار از پله‌ها بالا آمد، آدم خسته‌ای نیست؛ آدمی است که دارد سهم بزرگی از توانش را صرف کاری می‌کند که چشم ما نمی‌بیند.

۳. بدنت همین حالا مشغول یک جنگ بی‌صداست؛ جنگی که هیچ صدایی ندارد و هیچ‌کس تماشایش نمی‌کند. اگر تمام امروز را خوابیدی، یعنی بدنت دقیقاً همان کاری را کرده که باید.

۴. قرار نیست هر روز بهتر از دیروز باشی. بهبودی خط صاف نیست، بالا و پایین دارد و بعضی روزها فقط ماندن و ادامه دادن، خودش یک پیشرفت کامل است.

۵. موهایت می‌ریزد و می‌دانم چقدر برایت سخت است که هر روز در آینه غریبه‌تر شوی. اما آن چیزی که تو را تو کرده، یعنی همان صدای خندیدنت و همان لجبازی محبوبت، جایی نرفته و نمی‌رود.

۶. من حال خوب تو را از روزهایی به یاد دارم که خودت هم فراموششان کرده‌ای. آن نسخه از تو را جایی امن نگه داشته‌ام و هر وقت برگردی، همان‌جا منتظرت است.

برای لحظه‌های ترس و بی‌خبری از نتیجه آزمایش

بیمار سرطانی

۷. ترسیدن نشانه ضعف نیست. آدمی می‌ترسد که چیزی برای از دست دادن دارد و ترس تو یعنی زندگی هنوز برایت پر از چیزهایی است که دوستشان داری.

۸. لازم نیست به کل مسیر فکر کنی؛ فکر کردن به همه چیز با هم، هر آدمی را از پا درمی‌آورد. فقط به قدم بعدی فکر کن، به همین جلسه بعدی، بقیه‌اش را بگذار به عهده ما.

۹. هیچ‌کس نمی‌داند فردا چه می‌شود؛ نه من، نه تو، نه آدم‌های سالمی که همین حالا در خیابان بی‌خیال راه می‌روند. تفاوت تو با آن‌ها فقط این است که تو صادقانه‌تر با این حقیقت روبه‌رو شده‌ای.

۱۰. اگر می‌خواهی گریه کنی، گریه کن و نگران من نباش. لازم نیست جلوی من خودت را جمع کنی؛ من برای شاهد بودن آمده‌ام، نه برای قضاوت کردن.

۱۱. تو داری چیزی را تحمل می‌کنی که بیشتر آدم‌ها حتی تصورش را هم نمی‌کنند. اینکه امروز نشسته‌ای و با من حرف می‌زنی، خودش نشانه توانی است که ارزشش را نمی‌دانی.

برای مادر، پدر و بزرگ‌ترهای خانواده

۱۲. تمام عمر تکیه‌گاه ما بودی و یک بار هم نپرسیدی خسته‌ای یا نه. حالا نوبت ماست و این نه وظیفه است، نه زحمت؛ فرصتی است که سال‌ها منتظرش بودیم.

۱۳. خانه بدون صدای تو خانه نیست. چای نیمه‌کاره‌ات، جایت سر سفره و همان جمله‌هایی که هر روز تکرار می‌کردی، همه سر جایشان مانده‌اند تا برگردی.

۱۴. این دست‌ها سال‌ها برای ما کار کرده‌اند، غذا پخته‌اند، درس داده‌اند و شب‌ها بیدار مانده‌اند. حالا تنها کاری که از آن‌ها می‌خواهیم استراحت است، و این کم‌ترین چیزی است که حقشان است.

۱۵. هر کاری که برایمان کردی را مو به مو به یاد داریم. اگر امروز کنارت ایستاده‌ایم، داریم چیزی را پس می‌دهیم که سال‌ها پیش از تو گرفته‌ایم.

جمله‌های کوتاه برای پیامک و کارت

۱۶. هستم. لازم نیست جواب بدهی، لازم نیست حرف بزنی؛ فقط بدان که هستم.

۱۷. امروز هم به یادت بودم، مثل هر روز و بدون هیچ مناسبتی.

۱۸. آرام برو و به هیچ‌کس جواب پس نده؛ ما همین‌جا منتظریم و عجله‌ای نداریم.

۱۹. هر وقت خواستی حرف بزنی، هر ساعتی از شبانه‌روز که باشد، زنگ بزن. من هیچ‌وقت خوابم آن‌قدر سنگین نیست.

۲۰. تو تنها نیستی و این جمله تعارف نیست؛ فهرست کسانی که هر روز حالت را می‌پرسند از خودت هم طولانی‌تر است.

۲۱. برای بهبودی‌ات دعا می‌کنم، اما بیشتر از آن برای آرامش همین امروزت و برای اینکه شب راحت بخوابی.

۲۲. زندگی منتظر توست و هیچ‌جا نمی‌رود. خودت را آرام برسان، ما بلیت را نگه داشته‌ایم.

چه بگوییم و چه نگوییم

جمله رایج و آسیب‌زننده
جایگزین بهتر
فلانی هم همین را داشت و خوب شد
هر بدنی مسیر خودش را دارد، ما مسیر تو را دنبال می‌کنیم
باید قوی باشی
لازم نیست همیشه قوی باشی، من هستم
به چیزهای خوب فکر کن
هر چه در ذهنت هست بگو، من گوش می‌دهم
خدا را شکر که زود فهمیدی
خوشحالم که درمانت شروع شده
این‌قدر غصه نخور، بدتر می‌شوی
غصه خوردن حق توست
چیزی نیست، درست می‌شود
نمی‌دانم آخرش چه می‌شود، ولی تا آخرش کنارت هستم

نکته مشترک ستون سمت راست این است که هیچ‌کدام واقعیت را کوچک نمی‌کنند. بیمار نیازی به تحریف وضعیتش ندارد؛ نیاز به شریک دارد.

۲۲ دلنوشته بیماران سرطانی

بیمار سرطانی

۱. امروز فهمیدم زندگی یعنی همان صبح‌های معمولی که دیر بیدار می‌شدم، از ترافیک غر می‌زدم و از تکراری بودن روزها شکایت داشتم. کاش می‌دانستم آن تکرار، خودش یک نعمت بود. کاش یکی از آن صبح‌های بی‌ارزش را در جیبم نگه داشته بودم.

۲. از وقتی بیمار شده‌ام، آدم‌ها یاد گرفته‌اند آهسته حرف بزنند و مراقب کلمه‌هایشان باشند. من که کر نشده‌ام، فقط مریضم. با من مثل قبل حرف بزنید، سر به سرم بگذارید، از مشکلات خودتان بگویید؛ همین عادی بودن است که حالم را جا می‌آورد.

۳. موهایم که ریخت، بیشتر از خودم مادرم گریه کرد. بعد بی‌آنکه چیزی بگوید رفت و با یک کیسه پر از روسری‌های رنگی برگشت. حالا هر روز یکی سرم می‌کنم و به خودم می‌گویم امروز روز آبی است، فردا شاید روز نارنجی باشد. این بازی کوچک، ماه‌هاست مرا سر پا نگه داشته.

۴. در اتاق شیمی‌درمانی همه غریبه‌ایم و در عین حال همه آشنا. کسی اسم کسی را نمی‌پرسد و کسی از بیماری دیگری سؤال نمی‌کند. اما وقتی یکی حالش بد می‌شود، همه سرها بلند می‌شود و نگاه‌ها یک‌جور می‌شود؛ انگار یک خانواده بی‌نام و نشان.

۵. سخت‌ترین قسمتش درد نیست، درد را آدم عادت می‌کند. سخت‌ترین قسمتش این است که ببینی پدرت پشت در اتاق پزشک ایستاده، دست‌هایش را نمی‌داند کجا بگذارد و برای اولین بار در عمرت از او کوچک‌تر و ناتوان‌تر به نظر می‌رسد.

۶. دیگر برای هیچ‌چیز برنامه بلندمدت نمی‌ریزم. برنامه‌ام برای پنجشنبه است، برای دیدن یک دوست یا خوردن یک غذای خاص. عجیب است که وقتی افق کوتاه می‌شود، همان چند روز جلو رویت پررنگ‌تر و واقعی‌تر از تمام سال‌های قبل می‌شود.

۷. به بیماری‌ام گفتم تو آمده‌ای چیزی از من بگیری و راستش را بخواهی چیزهای زیادی هم گرفته‌ای. اما هر روز چیزی به دست می‌آورم که قبلاً نمی‌دیدم؛ صبر، مهربانی آدم‌هایی که فکر می‌کردم غریبه‌اند، و توانایی گفتن دوستت دارم بدون خجالت.

۸. دخترم پنج ساله است و می‌پرسد چرا سرت مثل توپ شده. می‌خندم و می‌گویم برای اینکه زودتر بزرگ شوم و زودتر با تو بازی کنم. باورش می‌شود، دستش را روی سرم می‌کشد و می‌گوید پس زود بزرگ شو. همین باور کوچک، هر روز دوای من است.

۹. شب‌ها بیدار می‌مانم و به سقف نگاه می‌کنم. آدم‌ها فکر می‌کنند بی‌خوابی یعنی فکر کردن به مرگ و آینده، اما گاهی یعنی هیچ‌چیز؛ یعنی یک خالی بزرگ که نه ترس است نه امید، فقط سکوت است و تو در آن شناور می‌مانی تا صبح شود.

۱۰. امروز دو ساعت راه رفتم. دو ساعت کامل، بدون اینکه بنشینم. برای کسی که تا ماه پیش تا سر کوچه هم نمی‌رسید، این یک ماراتن بود. برگشتم خانه، در را بستم و از خوشحالی گریه کردم و هیچ‌کس نفهمید چرا.

۱۱. از همه بابت دعاهایتان ممنونم و می‌دانم از ته دل است. اما اگر بتوانید یک بار زنگ بزنید و فقط درباره هوا، درباره قیمت‌ها یا درباره فیلمی که دیده‌اید حرف بزنید، بیشتر حالم را خوب می‌کنید تا ده پیام درباره بیماری.

۱۲. قبلاً فکر می‌کردم شجاعت یعنی نترسیدن. حالا می‌دانم شجاعت یعنی صبح از جایت بلند شوی، لباس بپوشی و به بیمارستان بروی، درحالی‌که تمام وجودت می‌داند امروز هم قرار است سخت باشد. ترس می‌ماند؛ فقط تو یاد می‌گیری با آن راه بروی.

۱۳. برگه آزمایش را که گرفتم، اول عدد را ندیدم. صورت پرستار را دیدم. آدم‌ها همیشه زودتر از کاغذها خبر می‌دهند و ما بیمارها بعد از مدتی، خواندن صورت‌ها را بهتر از خواندن نتیجه‌ها یاد می‌گیریم.

۱۴. همسرم هر شب سرش را روی بالش می‌گذارد و پیش از خواب می‌گوید فردا بهتر است. نمی‌دانم این جمله را از کجا می‌آورد و خودش چقدر باورش دارد، اما می‌دانم که بدون شنیدن آن، هیچ‌کدام از این شب‌ها تمام نمی‌شد.

۱۵. دلم برای آشپزخانه‌ام تنگ شده. برای بوی پیاز داغ، برای صدای در یخچال و برای داد زدن سر بچه‌ها که ناهار حاضر است. حالا فهمیده‌ام سلامتی یعنی همان شلوغی که سال‌ها از آن شکایت می‌کردم.

۱۶. یاد گرفته‌ام از کسی بابت خسته بودنم عذرخواهی نکنم. اگر مهمانی را نیمه‌کاره ترک کردم، اگر تلفن را جواب ندادم، اگر امروز حوصله نداشتم، هیچ‌کدام بی‌ادبی نیست. خستگی من دلیل دارد و دیگر برایش توضیح نمی‌سازم.

۱۷. یک دفترچه گرفته‌ام و هر شب یک چیز خوب از آن روز می‌نویسم. بعضی روزها می‌نویسم امروز حالم بد نبود، بعضی روزها می‌نویسم امروز آفتاب به پنجره خورد. وقتی ماه بعد صفحه‌ها را ورق می‌زنم، می‌بینم چقدر روزهای خوب داشته‌ام که در لحظه ندیدمشان.

۱۸. مردم می‌گویند چقدر لاغر شده‌ای، چقدر رنگت پریده. می‌دانم. آینه در خانه ما هم هست و من هر روز صبح با همین آدم روبه‌رو می‌شوم. اگر چیزی برای گفتن ندارید، سکوت هم جمله قشنگی است.

۱۹. وقتی درمانم تمام شد، اولین کاری که می‌کنم رفتن به دریاست. نه برای شنا و نه برای عکس گرفتن؛ فقط می‌خواهم بایستم و نگاه کنم به چیزی که بی‌وقفه حرکت می‌کند، بی‌آنکه از کسی اجازه بگیرد یا از چیزی خسته شود.

۲۰. اگر روزی این نوشته را کسی خواند که همین دیروز خبرش را شنیده، بداند که روز اول بدترین روز است. آن روز همه چیز فرو می‌ریزد و آدم فکر می‌کند دیگر تمام شد. اما از فردا، آرام آرام، یاد می‌گیری چطور با این بار روی دوش راه بروی.

۲۱. من با سرطان نمی‌جنگم؛ من با سرطان زندگی می‌کنم. جنگیدن یعنی یک روز برنده شوی و تمام شود، اما زندگی کردن یعنی هر روز صبح دوباره شروع کنی، و این سخت‌تر و در عین حال شریف‌تر از هر جنگی است.

۲۲. اگر روزی رفتم، غمگین کنار هم ننشینید و از من با صدای آهسته حرف نزنید. جای من یک بار بیشتر بخندید، یک فنجان چای اضافه بریزید و بگذارید سرد شود. آن سهم من است.

راهنمای همراهان برای فرستادن این متن‌ها

بیمار سرطانی

پیام کوتاه بفرستید و منتظر پاسخ نمانید. بیمار ممکن است انرژی جواب دادن نداشته باشد و همین انتظار برایش فشار می‌آورد. جمله‌ای بنویسید که نیاز به پاسخ نداشته باشد.

از فرستادن پشت‌سرهم مطالب درمانی، رژیم‌های عجیب و توصیه‌های شنیده‌شده پرهیز کنید. این کار بیمار را در موقعیت رد کردن یا توضیح دادن قرار می‌دهد و خسته‌اش می‌کند.

به جای پرسیدن «کاری از دستم برمی‌آید؟» پیشنهاد مشخص بدهید. پنجشنبه برای خرید می‌روم، چیزی لازم داری؟ این جمله بسیار راحت‌تر پذیرفته می‌شود.

مناسبت‌ها را فراموش نکنید. تولد، سالگرد ازدواج و عید برای کسی که در دوره درمان است معنای پررنگ‌تری دارد. یک کارت دست‌نویس با یکی از همین جمله‌ها، ماه‌ها روی میز کنار تخت می‌ماند.

و در نهایت، حضور خاموش را دست کم نگیرید. نشستن در سکوت کنار کسی که حال حرف زدن ندارد، از هر جمله انگیزشی مؤثرتر است.

جمع‌بندی

هیچ جمله‌ای بیماری را درمان نمی‌کند، اما جمله‌ها تعیین می‌کنند که آدم این مسیر را تنها طی کند یا همراه. آنچه در این نوشته آمد، فهرستی برای حفظ کردن نیست؛ نمونه‌هایی است از لحنی که می‌شود با بیمار داشت: لحنی که واقعیت را نمی‌پوشاند، کوچکش هم نمی‌کند و در برابرش عقب نمی‌نشیند.

اگر همراه بیمار هستید، امروز یکی از همین جمله‌ها را بفرستید؛ بدون مقدمه و بدون توقع جواب. و اگر خودتان آن کسی هستید که این روزها را می‌گذراند، دفترچه‌ای بردارید و اولین جمله را بنویسید، هر چقدر هم ساده. نوشتن، شکلی از ادامه دادن است.

 

link
انگیزهسرطانموفقیت، نگرش مثبت

مطالب مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

keyboard_arrow_up